ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )
88
مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )
خود را از آن كنار مىكشيد ؛ در حالىكه ديگر اعضاى شورا به تصدى اين امر بىرغبت نبودند . او گفت : « من خود را از دايرهء امامت بيرون مىكشم . اكنون كار خود را برعهدهء من گذاريد تا يكى از شما را برگزينم . » و اعضاى شورا چنين كردند و او عثمان را به خلافت برگزيد . وى مىافزايد : « همين زهد او نسبت به پيشوايى و امامت ، شاهد ما در برترى او نسبت به ديگران است و پس از او عثمان شايستهترين است . » 101 . ابو بكر اصمّ امامت حضرت على ( ع ) را ثابت نمىداند ، و معتقد است كه بيعت با وى بدون شورا بوده و همگنان و همرديفان او در فضيلت ، به نزاع با وى برخاسته و از تسليم كردن امامت به وى سر باز زدند ؛ ازاينرو حضرت با آنان جنگيده است . و امامت با شمشير منعقد نمىشود ؛ بلكه تنها كسى امام است كه مردم ، پس از تأمّل و مشورت و وحدت كلمه ، با رضايت به فرمان او گردن نهند . 102 . او معاويه را در جنگ با حضرت على ( ع ) و جلوگيرى از ورود او به شام بر حق مىداند ! زيرا او مىخواست مردم در انتخاب امام اتفاقنظر پيدا كنند . چون معاويه را عمر بن خطاب بر شام گمارده بود ، در حالىكه خود امامى بود كه همهء مسلمانان بر امامت او اتفاقنظر داشتند ؛ پس از عمر ، عثمان كه او نيز امام مورد اتفاق بود معاويه را بر حكومت شام ابقا كرد . پس از كشته شدن عثمان ، معاويه حق نداشت شام را تسليم كسى كند ، مگر به امامى كه همهء مردم او را پذيرفته باشند . و اگر شخص ديگرى سعى كرد در اين مورد بر او چيره شود ، واجب است كه با او بجنگد . 103 . از ابو بكر اصمّ مطلب ديگرى نيز نقل شده كه در كتابهاى او يافت نمىشود . شاگردان خصوصى او نقل مىكنند كه او مىگفته است : « مردم مىتوانند در مورد يك امام اتفاقنظر داشته باشند و مىتوانند در يك زمان ، در مورد چند پيشوا همنظر نباشند ، يعنى اينكه براى اهل هر منطقهاى امامى باشد كه او را برگزيده و براى حكومت خويش منصوبش نمايند ؛ ولى به هر